1. دعا برای برآورده شدن حاجات قاسم بن علاء و فرزند دارشدن وی :

سيد بن طاوس در كتاب «فرج المهموم في معرفة النجوم» با اسناد خود از محمد بن جرير طبرى‏[ در كتاب «دلائل الامامة» از ابو المفضل شيبانى و او از شيخ كلينى روايت نموده كه:

قاسم بن علا گفت: سه نامه در باره حوايج خود به امام زمان عليه السّلام نوشتم و عرضه داشته بودم كه من مردى مسنّ هستم و هنوز صاحب فرزندى نشده‏ ام.

حضرت جواب حوايج مرا دادند ولى در باره فرزندم جوابى نداده بود، باز نامه چهارمى نوشتم و استدعا كردم كه در حق من دعا فرمايند تا خداوند فرزندى به من روزى كند، حضرت در پاسخ ضمن جواب حاجات ديگرم مرقوم فرموده بود:    « اللّهم ارزقه ولدا ذكرا تقرّ به عينه و اجعل هذا الحمل الّذى له ولدا ذكرا ؛ پروردگارا! پسرى به وى روزى كن تا چشمش به او روشن گردد و آنچه را زنش بدان حامله است، پسر قرار بده».

 
موقعى كه اين جواب رسيد من نميدانستم كه همسرم حامله است! از وى پرسيدم و او گفت آرى علت من مرتفع شده و چيزى نگذشت كه پسرى آورد! اين حديث را حميرى در قرب الاسناد نيز روايت كرده است

در كافى از قاسم بن علاء (يكى از وكلاى حضرت در آذربایجان) روايت شده كه گفت: خدا چند فرزند بمن عنايت فرمود، موقع ولادت هر يك از آن ها نامه‏اى خدمت امام زمان (علیه السلام) مينوشتم و التماس دعا مي نمودم ولى جوابى نمى‏ آمد تا اينكه فرزندم «حسن» متولد گرديد، طبق معمول نامه‏اى نوشتم و خواهش كردم در حق او دعا فرمايد، از ناحيه مقدسه جواب آمد كه: ما دعا كرديم و او مي ماند.

  1. دعا برای حسن بن قاسم بن علاء (بعدازتوبه اش):

شيخ الطائفه در كتاب الغيبة، از شيخ مفيد و حسين بن عبيد اللَّه غضائرى از محمد بن احمد صفوانى نقل مى‏كند كه گفت: قاسم بن علاء را ديدم كه صد و هفده سال داشت، در هشتاد سالگى كه دو چشمش سالم بود، بشرف ملاقات مولى امام على النقى و امام حسن عسكرى عليهما السلام رسيده، سپس بعد از هشتاد سالگى نابينا شد، آنگاه هفت روز پيش از وفاتش دوباره بينا گرديد.

... پسرش حسن بن قاسم دائم الخمر و داماد ابو عبد اللَّه بن حمدون همدانى بود. ... سپس قاسم متوجه پسرش حسن شد و گفت: اى فرزند! هر مقام و مرتبه‏اى كه خداوند بتو داده با شكر الهى قبول كن. حسن گفت: اى پدر! قبول كردم، قاسم گفت: چطور قبول ميكنى؟ حسن گفت: هر طور كه تو بمن فرمان دهى! قاسم گفت: من از تو ميخواهم كه از مى‏خوارى دست بردارى گفت: اى پدر! به آن كسى كه تو نام او را بردى‏ سوگند كه از خوردن شراب و اعمال ديگرى كه تو نميدانى دست برمي­دارم.

قاسم دست بسوى آسمان برداشت و سه بار گفت: خدايا فرمانبردارى خود را به حسن الهام كن و او را از نافرمانى خود دور گردان. پس كاغذى خواست و با دست خود وصيت نوشت. ... چون روز چهلم شد و فجر طالع گرديد، قاسم وفات يافت،...بعد از مدتى كوتاه نامه‏اى كه متضمن تسليت بحسن بود، از ناحيه مقدسه امام صادر گشت و در آخر آن باين عبارت دعا فرموده بود: خداوند فرمانبردارى خود را بتو الهام فرمايد و از نافرمانى خود بازدارد!. اين همان دعائى بود كه پدرش در باره او نموده بود! و در آخر نامه ی حضرت مرقوم بود كه: ما پدرت را براى تو پيشوا و اعمال او را مثال و نمونه قرار داديم.


سيّد بن طاوس در كتاب "فرج المهموم" بعد از نقل اين داستان مي­نويسد: ما آن را از يك نسخه بسيارعتيقه ازكتب قديمى علماى خودمان نقل كرديم كه شايد در زمان وكلاء حضرت(يعنى غيبت صغرى و پيش ازسال 329 هجرى)نوشته شده است.

  1. دعا برای رفع اختلاف خانوادگی ابوغالب زراری :

شيخ درالغيبة مي فرمايد: اين حكايت را جماعتى از علماء از ابو غالب احمد بن محمد بن سليمان زرارى بطور اجازه براى من نقل كردند كه گفت:

با مادر فرزندم كه نخستين زن من بود، در اوائل جوانى كه بيست سال كمتر داشتم ازدواج نمودم، مراسم عروسى من در منزل پدر زنم انجام گرفت، بعدًا نيز چندين سال همسرم در خانه پدرش بود و در اين مدت سعى مى‏كردم كه آنها اجازه دهند تا او را بخانه ی خود منتقل سازم، ولى آنها پاسخ مثبت به من نمي دادند.

در اين مدت زنم از من باردار شد و دخترى آورد، بچه مدتى زنده بود و بعد فوت شد. من نه در وقت ولادت و نه در موقع فوت دخترم حاضر بودم و حتى او را هم نديدم، زيرا ميان من و بستگان همسرم آتش نفاق شعله‏ور بود. بعد از اين واقعه صلح كرديم و آنها حاضر شدند كه زنم را به خانه ی من بياورند، اما وقتى به منزل آنها رفتم كه زنم را بياورم آنها بازهم از سپردن وى به من خوددارى كردند ، تا بر حسب تقدير زنم در آن گير و دار مجددًا باردار شد.

من براى چندمين بار از آنها خواستم كه مطابق اصلاحى كه نموده بوديم بگذارند اورا به خانه خود ببرم‏ ولى آنها امتناع ورزيدند و بدين گونه دوباره آتش نفاق ميان ما زبانه كشيد و من هم ناچار از نزد آنها رفتم، و در غياب من باز دخترى متولد گرديد و از آن تاريخ تا دو سال همچنان به حالت قهر بسر برديم، سپس به بغداد آمدم.

در آن موقع رئيس شيعيان كوفه ابو جعفر محمد بن احمد زجوزجى بود كه نسبت بمن حكم عمو و پدر داشت، نزد وى به بغداد رفتم و از وضع خودم و اختلافى كه ميان من و زنم و بستگان او بود، شكوه نمودم. ابو جعفر گفت: نامه‏اى به حضور امام زمان عليه السّلام بنويس و از حضرتش بخواه كه براى كارت دعا فرمايد.

من هم نامه‏اى نوشتم و شرح حالم و آنچه ميان من و دشمنانم گذشته بود و امتناعى كه آنها از سپردن زنم به من نموده بودند، در آن نگاشتم و آن را برداشته و به اتفاق ابو جعفر نزد محمد بن على شلمغانى برديم، شلمغانى آن روزها ميان ما شيعيان و حسين بن روح (رضى اللَّه عنه) واسطه بود و حسين بن روح هم آن موقع نائب خاص امام زمان عليه السّلام بود. ما نامه را به وى داديم و خواهش كرديم كه به پيشگاه حضرت تقديم كند، او هم نامه را از من گرفت ولى چند روز جواب آن به تأخير افتاد، سپس او را ملاقات نموده و گفتم: تأخير جواب نامه موجب تأثر من شده، ولى او گفت: نه! متأثر مباش كه من تأخير جواب را به نفع تو ميدانم. و با اشاره گفت: اگر جواب زود بيايد، بواسطه حسين بن روح است و اگر دير صادر شود بملاحظه‏اى است كه خود صاحب الأمر دارد.

من هم برگشتم، بعد از اندك مدتى ابو جعفر زجوزجى مرا خواست وقتى نزد وى رفتم برگى از نامه‏اى درآورد و گفت: اين جواب نامه ی تو است، اگر ميخواهى آن را استنساخ كنى، استنساخ كن و آن را برگردان.

چون آن را گرفتم و خواندم ديدم نوشته است: كار مرد و زن را خداوند اصلاح فرمود. من آن را يادداشت كردم و ورقه را به وى پس دادم.

سپس به كوفه برگشتيم و خداوند آن زن را به بهترين وجه فرمانبردار من گردانيد، سالها با هم بوديم، خداوند از وى فرزندانى بمن موهبت كرد، و با اين كه پيش آمدهاى ناگوارى برايش روى داد، به طورى كه زنان ديگر تحمل آن را ندارند، بر خود هموار نمود، و از آن روز ميان من و او و بستگانش يك كلمه ی بد، ردّ و بدل نشد تا آنكه زمانه ميان ما جدائى انداخت و او مرد.

 

  1. دعا برای فرزند دار شدن پدر شیخ صدوق :

على بن حسين بن موسى بن بابويه با دختر عمويش محمد بن موسى بن بابويه ازدواج كرد ولى از آن زن صاحب فرزند نشد، سپس نامه‏اى براى شيخ ابو القاسم حسين بن روح رضى اللَّه عنه نوشت كه از حضرت صاحب عليه السّلام مسألت دارد تا در باره ی او دعا كند و خداوند اولاد فقيهى بوى روزى فرمايد. در جواب او مرقوم بود: عن قريب كنيزى ديلمى خواهى گرفت، و از او صاحب دو فرزند فقيه ميشوى.

ابن نوح گفت: ابو عبد اللَّه بن سوره حفظه اللَّه به من گفت: على بن بابويه سه پسر داشت، محمد (شيخ صدوق) و حسين كه هر دو فقيهى ماهر در حفظ حديث بودند، احاديثى كه آنها حفظ داشتند، هيچ كس از دانشمندان قم حافظ نبودند، اين دو، برادرى بنام حسن داشتند كه نفر وسط و به عبادت و زهد اشتغال داشت و با مردم رفت وآمد نمي كرد و از فقه بى‏بهره بود.

ابن سوره ميگفت: هر وقت ابو جعفر(صدوق) و ابو عبد اللَّه (حسين ) شروع بنقل روايت ميكردند، مردم از قوه ی حافظه ی آنها متعجب مي شدند و به آنها ميگفتند: «اين مقام اختصاصى را شما بر اثر دعاى امام زمان عليه السّلام يافته‏ايد». اين مطلب در ميان اهل قم مشهور است.


ابوعبد اللَّه حسين بن عبيد اللَّه(غضائرى)مي گفت: از ابو جعفر شيخ صدوق شنيدم مي گفت:من با دعاى حضرت صاحب الامر(علیه السلام)متولد شده‏ام، و به اين افتخار مي كرد.


شيخ صدوق رحمة اللَّه عليه مي فرمايد: هر وقت ابو جعفر محمد بن على اسود رضى اللَّه عنه مرا مي ديد كه به مجلس درس استادم محمد بن حسن بن احمد بن وليد قمى رضى اللَّه عنه مي روم، و مي ديد كه به مطالعه ی كتب علمى وحفظ آنها رغبتى زياد دارم، مي گفت: براى توعجب نيست كه چنين رغبتى به علم داشته باشى، زيرا تو به دعاى امام زمان (علیه السلام) متولد گشته‏اى.

 شیخ درغيبت مي نويسد: جماعتى از علماء اين روايت را از خود صدوق نقل كرده‏اند كه گفته است: موقعى كه هنوز بيست سال نداشتم، مجلس درس تشكيل دادم، بسيار مي شد كه ابو جعفر محمد بن على اسود در مجلس درس من حاضر مي گشت، و چون سرعت انتقال مرا در جواب دادن به مسائل حلال و حرام مي ديد، از كمى سن من بسيار تعجب مي نمود، و مي گفت عجبى نيست! زيرا تو به دعاى امام زمان عليه السّلام متولد شده‏اى!

  1. دعا برای ابراهیم بن مهزیار:

... ابراهيم مهزيار گفت: مدتى در خدمت حضرت توقف نمودم و از آن حضرت‏ حقايق روشن و احكام نورانى و لطائف و حكمت و نكات ممتازى كه خداوند در سينه ی گهربارش به وديعت نهاده بود، استفاده مي نمودم، تا اين كه ترسيدم مبادا كسانى را كه در اهواز بجاى گذارده‏ام، بواسطه تأخير ديدار، آنها را از كف بدهم، از اين رو از حضرت اجازه ی حركت خواستم و به عرض رسانيدم: از دورى حضرتش، ناراحتى بسيار خواهم داشت و از محروميت درك حضورش،اندوهگين مي شوم.

حضرت دعاى خيرى كه ان شاء اللَّه براى من و فرزندان و بستگانم ذخيره و حرزى خواهد بود، نمود. موقعى كه آماده حركت شدم و عزمم جزم شد به خدمتش رسيدم تا با حضرتش وداع كنم و تجديد عهد نمايم، و پولى كه با خود داشتم و قريب پنجاه هزار درهم بود، تقديم نمودم و خواهش كردم كه بر من منت بگذارد و آن را بپذيرد، ولى او تبسمى كرد و فرمود:

اى ابو اسحاق! اين وجه را هنگام مراجعت بوطن مصرف كن! زيرا سفرى طولانى و بيابانى وسيع در پيش دارى، از اين كه ما اين وجه را نپذيرفتيم دلتنگ مباش زيرا ما از تو قدردانى نموديم، و يادآورى و قبول منتى را كه با فرض نگاهدارى در نزد ما، مي بايد از تو بنمائيم، كرديم. (يعنى: منتى كه خواستى با قبول پولها بر تو بگذاريم و بعدها نيز از تو يادآورى بنمائيم، بدون پذيرفتن آن هم، خواهيم نمود).


خداوند آنچه را بتو ارزانى فرموده، مبارك گرداند، و هر چه عطا كرده باقى بدارد و بهترين ثواب احسان‏ كنندگان و ارج دارترين آثار فرمانبرداران را براى تو بنويسد چه كه هر زيادتى مال اوست و بايد از او گرفت. اميدوارم خداوند تو را با بهره كافى و سلامتى و خوشحالى به سوى دوستانت برگرداند، و راه را براى تو دشوار نسازد، و در يافتن راه سراسيمه ننمايد، تو را بخدا مي سپارم كه ان شاء اللَّه در سايه لطف او هيچ گونه خطرى متوجه تو نگردد.

 

  1. دعا برای شیخ مفید رَحِمَه الله :

احمد بن على بن ابى طالب طبرسى در كتاب «احتجاج» مى‏نويسد: مكتوبى در اواخر ماه صفر سال 410 (هجرى) از ناحيه مقدسه امام زمان عليه السّلام به شيخ مفيد محمّد ابن محمّد بن نعمان قدس اللَّه روحه رسيد، رساننده آن مكتوب، گفته است كه آن را از ناحيه اى متصل به حجاز آورده، مضمون توقيع اينست:

اين مكتوبى است براى برادر با ايمان و دوست رشيد ابى عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان، شيخ مفيد ادام اللَّه اعزازه كه از جمله پيمان هائى است كه به وديعت نهاده شده و از بندگان خدا اخذ گرديده است.

بسم اللَّه الرحمن الرحيم: سلام بر تو اى دوست مخلص در دين، كه در اعتقاد به ما با علم و يقين امتياز دارى. ما شكر وجود تو را به پيشگاه خداوندى كه جز او خدائى نيست برده، و از ذات بي زوالش مسألت مينمائيم كه رحمت پياپى خود را بر آقا و مولى و پيغمبر ما محمّد و اولاد طاهرين او فرو فرستد، و به تو كه پروردگار توفيقاتت را براى‏ يارى حق مستدام بدارد، و پاداش تو را با سخنانى كه از جانب ما ميگوئى با صداقت افزون گرداند، اعلام مي داريم كه:

به ما اجازه داده شده كه تو را به شرافت مكاتبه مفتخر سازيم و موظف بداريم كه آن چه بتو مي نويسيم به دوستان ما كه نزد تو ميباشند برسانى. خداوند آنها را بطاعت خود عزيز بدارد و با حفظ و عنايات خود مشكلات آن ها را برطرف سازد.

خداوند تو را با امداد خود بر دشمنانش كه از دينش بيرون رفته‏اند، پيروز گرداند و در رسانيدن به كسانى كه اطمينان به آن ها دارى بطرزى كه ان شاء اللَّه مى‏نويسيم عمل كن.

... هر مردى از شما بايد به آن چه كه به وسيله دوستى ما به آن تقرب مي جست عمل كند، و از آن چه مقام او را پست ميگرداند و خوش آيند ما نيست اجتناب نمايد، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را برانگيخته ميكند؛ آنهم در وقتى كه توبه، سودى به حال او ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما نجات نمي دهد. خداوند تورا به رشد وكمال الهام بخشد و با لطف خود، به رحمت واسعه خود توفيق دهد.

  1. دعا برای شفا یافتن خضربن محمد:

در«خرايج» راوندى از احمد بن ابى روح روايت كرده كه گفت: ابو الحسن خضر بن محمّد، اموالى به من داد كه به بغداد بياورم، به ناحيه ی مقدسه ی امام زمان عليه السّلام برسانم، و دستور داد كه آن را به محمّد بن عثمان تسليم كنم، و گفت: كه از ناحيه مقدسه براى شفاى وى از بيمارى كه بدان مبتلا بود التماس دعا نمايم و يك مسأله فقهى هم پرسيده بود. من به بغداد آمدم و نزد محمّد بن عثمان رفتم، ولى او از گرفتن آن مال امتناع ورزيد و گفت: برو نزد ابو جعفر محمّد بن احمد كه حضرت به وى امر فرموده آن را از تو بگيرد، و جواب سؤالى كه داشته هم صادر شده است. چون نزد ابو جعفر محمّد بن احمد رفتم و مال را به او سپردم، توقيعى بيرون آورد و به من داد كه نوشته بود:

بسم اللَّه الرحمن الرحيم.خواهش كرده‏اى براى بهبودى تو دعا كنيم؛خداوند تو را شفا داد، و آفتها را از تو دور كرد، و ناخوشى كه به واسطه حرارت‏ درخود مى‏يابى از تو برطرف ساخت، اينك تو شفا يافته‏اى و بدنت سالم است

منبع:مجله سپیده انتظار (مقالات)